نظر علي الطالقاني
134
كاشف الأسرار ( فارسى )
خصم است و احدى منكر نيست و آن صفت شجاعت است با آن كمى غذا و اكتفا به نان جو تنها ، و با آن سخاوت و كرم و با آن زهد و عبادت و با آن علم و حلم و با آن تواضع و فروتنى و با آن حسن خلق و طلاقت وجه به حدّى كه آن بزرگوار را نسبت به دعابت مىدادند . و اين مطلب را ابن ابى الحديد كه از ايشان است نيكو بيان كرده . 22 چهارم خبر دادن آن بزرگوار است به غيب و امور آينده . فاضل قوشچى كه از ايشان است از بابت مثال مىگويد مثل خبر دادن او به كشته شدن ذو الثّديّه ، و چون اصحاب حضرت او را ميان كشتگان نيافتند فرمود و اللّه دروغ نگفتهام ، پس حضرت در ميان كشتگان او را پيدا كرد . و ايضا اصحاب حضرت گفتند اهل نهروان عبور كردند و از نهر گذشتند ، فرمود عبور نكردند ، دفعه دوم گفتند ، باز فرمود عبور نكردهاند ، جندب مىگويد با خود گفتم اگر ببينم عبور كردهاند اوّل كسى كه با على جنگ كند منم ، چون به نهر رسيديم ديديم كه عبور نكردهاند . پس حضرت رو به جندب كرد ، فرمود از براى تو مطلب ظاهر شد ؟ و از ما فى الضّمير او خبر داد . و ايضا در ماه مبارك رمضان خبر داد كه در همين ماه شهيد خواهم شد . و ايضا به او عرض كردند خالد در وادى قرى مرد ، فرمود نمرده و نخواهد مرد تا پيشاپيش لشكر ضلالت برود و پيشرو ايشان باشد و صاحب لواى او حبيب بن عمّار باشد . پس مردى از زير منبر او برخاست و گفت و اللّه من تو را دوست مىدارم و حبيب پسر عمّار منم . فرمود مبادا بردارى آن لوا را و البتّه خواهى برداشت پس داخل مىشوى با آن لوا از اين در ، و اشاره به سوى باب الفيل فرمود . پس چون ابن زياد ملعون عمر سعد لعين را به جنگ سيّد الشّهداء ( ع ) فرستاد ، قرار داد بر مقدّمهء لشكر ، خالد لعين را و حبيب پسر عمّار ملعون صاحب علم ميشوم او بود ، پس آمد با همان علم تا داخل مسجد شد از باب الفيل . و در اين مطلب به همين چند مثال كه اين معاند گفته اكتفا مىنمائيم . 23 پنجم مستجاب الدّعوة بودن آن بزرگوار است . قوشچى مىگويد اين مطلب از زيادتى وضوح و شهرت ، احتياج به بيان ندارد 24 و ديگر مثالى ذكر نكرده و اين اقرار ايشان به اين حدّ چقدر كافى و شافى است در مطلب . و ما تشرّفا به چند فقره اشاره مىنمائيم . اوّل ، صاحب حديقه ( قدّس سره ) مىفرمايد : دو نوبت دعا كرد و آفتاب بعد از غروب برگشت و در اين فقره هيچكس را شكّ و ريبى نيست . دوّم ، دعا كرد از براى اهل كوفه كه